![]() |
![]() |
|
| ادبی ، فرهنگی و ... |
|
تو خیابان شلوغ دارم راه میرم . سرم گیج میره ، حالت تهوع دارم . سردمه . خیابون شلوغه . همه انگار عجله دارن ولی من هیچ عجله ای ندارم . سوار تاکسی میشم . توی تاکسی گرمه ولی گرماش مطبوع نیست . حالت تهوع مو بیشتر می کنه . راننده از آینه جلوی ماشین یه عروسک آویزون کرده . عروسک بی هدف به همه لبخند میزنه . بهش حسودیم می شه . چه راحت و بی هیچ خستی به همه لبخند میزنه . بی اختیار بهش لبخند میزنم . صدای موسیقی تمامه فضای تاکسی رو پر کرده . خواننده داره معشوق شو نفرین می کنه . مرگشو از خدا می خواد . یاده معشوق های حافظ و سعدی می افتم و با تمام وجودم بهشون حسودیم میشه . من امروز چقدر حسود شدم ... به جای اینکه به اراجیفی که از ضبط دربه داغونه ماشین پخش می شه ، گوش بدم ، چشمامو می بندم و آروم شعر فروغ رو زمزمه می کنم .... دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست وقتی چشمامو باز می کنم خیلی از مقصد دور شدم . از تاکسی پیاده می شم و هوای سرد اما مطبوع زمستان رو تنفس می کنم ..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:15 توسط رویا چرخگری |
|
|
تکه کاغذ بر روی تکه کاغذی نوشت و به دست باد سپرد به باد دل بست امید خوانده شدن تکه کاغذ او را به زندگی وا می داشت اما باد این بار مسیرش بیابان بود و تکه کاغذ را به دل کویر سپرد سالها تکه کاغذ در بیابان تنها ماند و کسی حتی آن را نگاه نکرد ولی او با این امید سالها زندگی کرد ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 11:9 توسط رویا چرخگری |
|
|
I CAN'T TOUCH THE SUN I can't touch the clouds for you , I never reached the sun for you . I've never done the things that you need done for you . I've stretched as high as I can reach . I guess I'm not the one for you . ' Cause I can't touch the clouds or reach the sun for you . No , I can't touch the clouds or reach the sun . I can't look inside your mind and see the things you're hopin' for . I can't help you chase the dream you're gropin ' for . You say your arms are open wide , But Lord knows who they're open for . I can't know your mind or chase your dreams with you . I can't chase your dreams or know yor mind . I hope you find somebody who can do the things I didn't do . Find the road I didn't find , and build a better world for you . I hope you find somebody bold enough to reach and take ahold And guide your ever-changin' mind And free your ever-risin' soul But I can't … I can't . I can't turn time back for you and make you sweet sixteen again . I can't turn you barren fields to green again . And I can't sit around and talk about what might have been again . I can't turn back time and make you young again . I can't turn back time and make you young . So say goodbye and don't look back , I've had some happy days with you . Sorry I can't be the one who stays with you . And if they ask about me , you can say I was the one with you . Who never touched the clouds or reached the sun with you . I can't touch the clouds or reach the sun . Shel Silverstein |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 19:4 توسط رویا چرخگری |
|
|
هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد خدایش در همه حال از بلا نگه دارد حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد
سلام .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 19:29 توسط رویا چرخگری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رویا چرخگری
متولد سیزدهم آبان هزار و سیصد و شصت و شش دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است ... |
| پیوندهای روزانه |
|
تئاتر ما پايگاه ادبي ، هنري خزه منفی مثل حامد بهداد حوزه هنری استان تهران نشریه چلچراغ ایرانیان گیاه خوار عکاسی خانه هنرمندان ایران خانه عکاسان ایران کاوه گلستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی فیلم داستان کتاب شعر |
|
RSS
|