![]() |
![]() |
|
| ادبی ، فرهنگی و ... |
|
سايه ش رو بالا سرش حس مي كرد . فقط يه سايه ! انگار نه انگار كه همين چند روز پيش با هم بودن ! فكر نمي كرد بتونه به اين زودي عاشق بشه و چه خوب شد كه عاشق شد و از تنهايي در اومد . چند روز بود كه عاشق شده بود ؟ يك ... دو ... سه ... آهان ... شش روز بود . شش روز عاشقانه ! چقدر با هم خوب بودن . هميشه همه چيز رو با هم نصف مي كردن حتي اكسيژن رو . دنيا شون به اندازه ي يه تنگ بود . بعد ... بعد يه روز از خواب كه بلند شد ديد كه رفته اون بالا !! هرچي صداش كرد جواب نداد . فكر كرد ... فكر كرد ، آخه چه كار اشتباهي كرده بود كه باعث رنجش ش شده . هيچي يادش نيومد ! داد زد : بيا پايين ، نا سلامتي ما عاشق هم هستيم ... اون بالا سرده ... اكسيژن كمه ... اين پايين هوا تميز تره ، آب زلال تره ... جواب نداد ... ماهي خبر نداشت كه اون ديگه به اكسيژن احتياج نداره ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:21 توسط رویا چرخگری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رویا چرخگری
متولد سیزدهم آبان هزار و سیصد و شصت و شش دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است ... |
| پیوندهای روزانه |
|
تئاتر ما پايگاه ادبي ، هنري خزه منفی مثل حامد بهداد حوزه هنری استان تهران نشریه چلچراغ ایرانیان گیاه خوار عکاسی خانه هنرمندان ایران خانه عکاسان ایران کاوه گلستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی فیلم داستان کتاب شعر |
|
RSS
|