تبليغاتX
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
ادبی ، فرهنگی و ...



در اين مصاحبه لئونارد کوهن تفاوت ميان ترانه سرايي و شعر را بيان مي کند و توضيح مي دهد که چرا در ميان هزاران ترانه سرا که مايلند شاعر خطابشان کنيم حتي يکي  شان هم شاعر واقعي نيست. جناب آقاي لئونارد کوهن يکي از آن هنرمنداني است که نيازي به معرفي بيشتر در کشور ما ندارد. تقريبا همه کساني که موسيقي گوش مي دهند; چه آنها که طرفدار گروه هاي جديد و پر سروصدا هستند و چه آنها که به بزرگان دهه هاي شصت و هفتاد عشق مي ورزند، بالاخره يک دوره کوتاه هم که شده آثار لئونارد کوهن را دوره کرده اند. بنابراين مستقيم برويم سر اصل مطلب و مصاحبه اي که درباره موسيقي و شاعري به تازگي با  او توسط جفري بران انجام گرفته است.

    شايد لئونارد کوهن نمي تواند مانند يک فرشته آواز بخواند، ولي خودش بهتر از هرکس مي داند که چطور طي چندين دهه نوشته ها و ترانه هايش دست به دست گشته و چطور اکثر خوانندگان معروف جهان مايلند آثارش را اجرا کنند.
اگر بدانم که ترانه هاي خوبم دقيقا از کجا آمده اند بيشتر به آنجا سر مي زنم.
 تو واقعا خودت را شاعر نمي داني، چطور مي شود فرق شعر و ترانه را در آثار تو تشخيص داد؟
من هرگز خودم را شاعر معرفي نکرده ام و مايل نيستم کسي اين کار را بکند. صادقانه بگويم به نظر من کلمه شعر کلمه اي ساختگي است که عده اي منتقد ابله در طول تاريخ به نوعي خاص از نويسندگي اطلاق کرده اند. پس اگر خودت را شاعر بداني، وارد منطقه خطر شدي. اين کلمه اي است که ديگران مي توانند در مورد نوشته هاي تو به کار ببرند و مسئوليتش را نيز به عهده بگيرند.
 پس کاري که تو مي کني چيست؟
من چيزي را مي بينم يا خبري را مي خوانم، بعد با آن همذات پنداري مي کنم و مايلم با کلمات تصويرش کنم. قالب ها برايم مهم نيست و آن چه که مي نويسم مي تواند تحت عنوان ترانه، نثر يا شعر قرار بگيرد. اگر ديگران بخواهند عنوان برايش انتخاب کنند، شخصا به اين گونه نوشتن تصويرگري با کلمات مي گويم.
 يک جور ديگر سوالم را مي پرسم، اگر نوشته هاي تو شعر نيست، نوشته هاي چه کساني را مي تواني با آثار خودت مقايسه کني و در واقع در دسته کدام سري از اديبان قرار داري.
من دقيقا مي دانم در کدام کاتاگوري جا مي گيرم. من کنار دانته، شکسپير، کينگ ديويد و هومر قرار دارم، مي دانم که ذهنيتم با آنها مشترک است.
 در کتاب آخري که منتشر کردي، قطعه عجيبي داشتي با عنوان «هزار». مي شود آن را دوباره بخواني.

 

ميان هزاران نفر، هزار کس که مايلند شاعر خطابشان کنيم، شايد يکي يا دو نفر به راستي شاعرند. باقي جعلي اند و توخالي، مي چرخند دور خودشان و دور ديگران و تلاش مي کنند واقعي به نظر برسند. نيازي نيست که بگويم، من يکي از آن جعلي ها هستم که مثل باقي تلاش مي کنم واقعي فرضم کنيد.
 تو جعلي هستي؟!
بله!!
 و شکسپير و دانته؟
من جعلي ام و در کنار آنها قرار مي گيرم!!
 تفاوت شعر و ترانه از نظر تو چيست؟
شاعري تجربه اي بسيار شخصي است و در زمان و مکاني مشخص اتفاق مي افتد. شعر نيازي به انرژي بيروني ندارد و لازم نيست ديگران را به حرکت درآورد. شعر بايد در عمق خود معني پيدا کند. در حالي که ترانه بايد تکان دهنده و به حرکت درآورنده باشد. حتي اگر معناي خاصي ندارد، ترانه  براي اين طراحي شده که تاثير آني بگذارد و حرکت هاي مشخصي را در ميان همه ايجاد کند. در حالي که شعر آن قدر شخصي است که مي تواند روي هر شخصي تاثيري کاملا متفاوت داشته باشد.
 جالب است ، چيزي که ما به عنوان شعر مي شناسيم، تقريبا برابر با هماني است که با موسيقي ارتباط دارد. ولي تو تعريف ديگري داري؟
ابدا، شعر هم مي تواند وابسته به موسيقي باشد. فقط تمپوي آن با ترانه متفاوت است و حالتي که در شنونده ايجاد مي کند با ترانه فرق دارد.
 تو بعضي اوقات اول اشعارت را چاپ مي کني و بعد آنها را مي خواني. اين قطعات شعرند که به ترانه بدل مي شوند يا برعکس؟
برخي قطعات روي صحنه نيز زنده مي مانند، يعني ترانه مي شوند. من با دقت آنها را جدا مي کنم، قطعاتي که باز هم به تعريف تو شعرند، نه ترانه.

 

 يکي از چيزهايي که در اشعار تو به وضوح قابل رويت است، آميزش روح با احساس يا به عبارت بهتر بدن با روح است.
بله دقيقا، ما به عنوان انسان هر دو را داريم!
 بله داريم ولي...
ما همه عمر از يکي فرار مي کنيم و به ديگري پناه مي بريم چون اين بيماري لاعلاج يعني پيري از لحظه اي که به دنيا مي آييم پشت سرمان حرکت مي کند و ما سنگيني سايه اش را هميشه حس مي کنيم.
 آيا اين حرف تو نشانگر اين نيست که احساس پيري مي کني؟ تو اکنون هفتاد و يک ساله هستي؟
بله دقيقا، من واقعا احساس پيري مي کنم.
 تمام نوشته هاي تو به نوعي اتوبيوگرافي هستند. آيا اين شيوه نگارش منصفانه است؟
بله منصفانه است. اتوبيوگرافي سخت ترين شيوه نويسندگي است، چون بيشترين ميزان تخيل را مي طلبد! شايد تعجب کني ولي براي نوشتن درباره ديگران نيازي به تخيل قوي نيست; به سادگي به آنها نگاه کن و بنويس. ولي وقتي درباره خودت مي نويسي بايد از قواي ذهني ويژه اي بهره جويي کني.
تو يک شعر استثنايي داري به نام ماموريت، مي شود بخشي از آن را براي ما بخواني.
با کمال ميل.
من کار  کرده ام در هنگام کار
من خواب   کرده ام در هنگام خواب
و من ديگر مرده ام در هنگام مرگ
پس نمي توانم ترک کنم
ترک کنم هر آن چه را که لازم دارم
و هر آن چه را که سرريز است
...


بر گرفته از مجله 40 چراغ ، شماره 227


 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:5  توسط رویا چرخگری | 
 

 

 

 

 

BORN: October 9, 1940, Liverpool, England
DIED: December 8, 1980, New York, NY


 

Imagine

 

Imagine there's no heaven

It's easy if you try

No hell below us

Above us only sky

Imagine all the people

Living for today...

 

Imagine there's no countries

It isn't hard to do

Nothing to kill or die for

And no religion too

Imagine all the people

Living life in peace...

 

 

You may say I'm a dreamer

But I'm not the only one

I hope someday you'll join us

And the world will be as one

 

Imagine no possessions

I wonder if you can

No need for greed or hunger

A brotherhood of man

Imagine all the people

Sharing all the world...

 

You may say I'm a dreamer

But I'm not the only one

I hope someday you'll join us

And the world will live as one

 

Source: http://www.legend-johnlennon.com/

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 19:41  توسط رویا چرخگری | 

 


I don't wanna talk
About the things
we've gone through
Though it's hurting me
Now it's history
I've played all my cards
And that's what you've done too
Nothing more to say
No more ace to play

The winner takes it all
The loser standing small
Beside the victory
That's her destiny

I was in your arms
Thinking I belonged there
I figured it made sense
Building me a fence
Building me a home
Thinking I'd be strong there
But I was a fool
Playing by the rules

The gods may throw a dice
Their minds as cold as ice
And someone way down here
Loses someone dear
The winner takes it all
The loser has to fall
It's simple and it's plain
Why should I complain.

But tell me does she kiss
Like I used to kiss you?
Does it feel the same
When she calls your name?

Somewhere deep inside
You must know I miss you
But what can I say
Rules must be obeyed

The judges will decide
The likes of me abide
Spectators of the show
Always staying low
The game is on again
A lover or a friend
A big thing or a small
The winner takes it all

I don't wanna talk
If it makes you feel sad
And I understand
You've come to shake my hand
I apologize
If it makes you feel bad
Seeing me so tense
No self-confidence
But you see
The winner takes it all
The winner takes it all
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:28  توسط رویا چرخگری | 

 

 

 

الویس در هشتم زانویه سال 1935 در شرایط بد اقتصادی در یک خانه دو اتاق خوابه در تویلوی می سی سی پی بدنیا آمد . برادر دوقلویش ، مرده به دنیا آمد . الویس به عنوان تنها فرزند خانواده بزرگ شد . او و والدینش در سال 1948 به ممفیس نقل مکان کردند و الویس در سال 1953 در دبیرستان Humes در ممفیس فارغ التحصیل شد .

توانایی موسیقی الویس در پاپ و کانتری موزیک بود و شنیدن موسیقی مذهبی در کلیسا را هم دوست داشت و شبها این موسیقی را با توجه خاصی تکرار می کرد و همچنین با موسیقی R&B   سیاهان در نوجوانی در خیابان های ممفیس آشنا شد .

در سال 1954 ، خوانندگی را در legendary Sun Records label  شروع کرد . در اواخر سال 1955 ، قرارداد ضبط موسیقی او به RCA  فروخته شد . در سال 1956 ، او یک شخصیت بین المللی بود . با صدا و استیلی که به طور بی نظیری با استعداد موسیقی او مخلوط شده و مرزهای اجتماعی و نژادی را کمرنگ می کرد . او رهبر یک عصر جدید از موسیقی و فرهنگ آمریکا بود .

او در 33 فیلم موفق ایفای نقش کرد و با برنامه های تلویزیونی ویژه اش تاریخ ساز شد و مورد تحسین همگان در برنامه های تلویزیونی و کنسرت ها و تورهای لاس وگاس قرار گرفت .

استعداد ، خوش تیپی ، شهوت پرستی ، کاریزما و خوش مشربی الویس باعث محبوبیتش در بین میلیونها انسان شد .

او در 16 آگوست سال 1977 در خانه اش در ممفیس در سن 44 سالگی در گذشت .

نام او در سراسر دنیا معروف است و او ، به عنوان یکی از چهره های مهم قرن 20 مورد احترام همگان است .

 

 

منبع : http://www.elvis.com/elvisology/bio/elvis_overview.asp

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 14:48  توسط رویا چرخگری | 

 

 

 

 

What a wonderful world

( Louise Armstrong )

 

I see trees of green

Red Roses too

I see them bloom
Just for me and you

And I think to myself

What a wonderful world

I see skies of blue

And clouds of white

The bright blessed day

The dark sacred night

And I think to myself

What a wonderful world

The colors of the rainbow

So pretty in the sky

Are also on the faces

Of people going by

I see friends shakin ' hands

Sayin ” How do you do "

They 're really saying I love you

I hear babies cryin

I watch them grow

They 'll learn much more

Then I 'll ever know

And I think to myself

What a wonderful world

Yes , I think to myself

What a wonderful world …

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 18:21  توسط رویا چرخگری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
رویا چرخگری
متولد سیزدهم آبان هزار و سیصد و شصت و شش
دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی

من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است ...

پیوندهای روزانه
تئاتر ما
پايگاه ادبي ، هنري خزه
منفی مثل حامد بهداد
حوزه هنری استان تهران
نشریه چلچراغ
ایرانیان گیاه خوار
عکاسی
خانه هنرمندان ایران
خانه عکاسان ایران
کاوه گلستان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
موسیقی
فیلم
داستان
کتاب
شعر
پیوندها
اراده به ماندن ( ... )
تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران ( نجار )
پارفه( مریم )
چند روایت معتبر ( اشکان آرش کیا )
کوچه پشتی ( علی پورصادقیان )
بازخوانی کاغذ پاره ها ( پرستو )
نگاه بی حجاب ( اشکان منفرد )
مسافر ( عطيه وحيد منش )
’پرتره (علیرضا آقائی راد )
هذیان کلاغ سیاه
قفس ( كاوه )
موز ماهی
گلادیاتور
كافه مادلن
یادداشت های نقاش خیابان چهل و هشتم ( سیمور )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان